شرف الدين على يزدى
1000
ظفرنامه ( فارسى )
آن روز ، امان از شيراز با هدايا و پيشكش كه اميرزاده پيرمحمد عمر شيخ ارسال نموده بود بيامد و به عزّ بساطبوس فايز گشته ، آنچه همراه داشت به محل عرض رسانيد . اميرزاده ميرانشاه روز ديگر به دولت پاىبوس مستسعد شد و زانوزده ، پيشكش كشيد ، ليكن به واسطهء جرايمى كه از او صدور يافته ملحوظ نظر التفات نشد ؛ [ مصراع ] « بيچاره آنكه از نظرش اوفتاده است » و تمور خواجهء آقبوغا و جلال الاسلام برحسب فرمان جهت تحقيق احوال شاهزاده پيشتر به تبريز رفتند و نوّاب و عمّال او را گرفته ، بند كردند و دفترهاى ديوانى طلب داشته ، اموال دو دانگهء چند ساله كه به ديوان اعلى تعلق داشت و شاهزاده به طريق اسراف و تبذير به هركس داده بود ، از نسخه بيرون نوشتند 272 و مجموع استرداد نمودند . و چون به مسامع عليه رسانيده بودند كه افراط ميل شاهزاده به عيش و عشرت كه موجب اختلال مملكت گشت ترغيب جمعى نديم پيشه و اهل « 1 » ساز بود كه پيوسته ملازم بودند و او را بر آن مىداشتند ، حكم واجب الاتّباع نفاذ يافته بود كه ايشان را به دار عبرت بركشند و نديمان مجلس شاهزاده را مثل مولانا محمد قهستانى 273 كه با وجود وقوف بر مصطلحات فنون علوم در شيوهء نظم و نثر و جدّ و هزل يگانهء دوران و اعجوبهء زمان بود و استاد قطب الدين نايى 274 و حبيب عودى و عبد المؤمن گوينده - كه هريك در فن موسيقى يگانهء روزگار و سرآمدهء ادوار بودند - همه را بگرفتند و چون به پاى دار آوردند ، به حكم « كما تعيشون تموتون 271 » مولانا محمد به عادت مطايبه و ظرافت به استاد قطب الدين گفت كه خدمت استاد - [ كه ] در جميع حالات مقدم و پيشواى ما بوده - در اين مقام نيز همان رسم مرعى مىبايد داشت ، و جلاد اول قطب نايى را ريسمان در ناى « 2 » انداخته به دار بركشيد و چون نوبت به مولانا محمد رسيد ، اين دو بيت نظم كرده بخواند و قضا حكم خود براند « 3 » .
--> ( 1 ) . ع : ارباب . ( 2 ) . ع : پاى . ( 3 ) . ع : - و قضا حكم خود براند .